آخرین مطالب




آقای قهوه ای



آقای قهوه ای
خاتونِ لپ گلیِ اساطیر می شوم
دارم دورن معبد تو پیر می شوم
هی می روی به جنگِ کسی آنطرف تر و
هی من میان مشت تو شمشیر می شوم
آقای قهوه ایِ زره پوش هفته هاست
از شعله های چشم تو تبخیر می شوم
با من یکی به دو نکن آقا که آخرش
با چشم های هیض تو درگیر می شوم
خاموش می شوی و جوابی نمی دهی ...
تکرار صفر نهصد و ... دلگیر می شوم
آقای قهوه ایِ قویِ قمارباز
می بازم وبه چشم تو تحقیر می شوم
من را بکش ، ببند ، بمیران ، اسیر کن
اصلاٌ خودم به پای تو شمشیر می شوم ...
گسیو بریده می شوم و پا به پای تو
یک مرد ، یک شوالیه ، یک شیر می شوم


 

نویسنده : معصومه فرحمند

0 نظر برای این مطلب
captcha
Web Analytics