آخرین مطالب




غربت



  هوا سنگینه. دیگه انگار نفس کشیدنم قسطی شده! از شمال شهرم کوه دیده نمی شه... انگار کن شهر ارواح! هیچ جا خبر خوشی نیست خیلی وقته خبرخوشی نیست، "نفس‌ها حبس سرها در گریبان... زمستان است". لبخند کیمیایی است که از چهره شهر رخت بربسته. "این روزها امید رو از کجا می شه گدایی کرد کسی خبر داره؟" اینو تو چشم‌های پرحرف آدم بزرگا می‌شه خوند. "قهر پسرم! اینا قهر خداست! مردم ناشکری می‌کنن. به هم ظلم می‌کنن، همه به فکر خودشونن..!" اینو خانم مسنی می‌گفت توایستگاه اتوبوس . داشتم فکر می‌کردم راست می گه، اگه تو اروپا الان برف و بارونه شاید واسه اینه که همه هوا همو دارن کمتر به هم دروغ می‌گن ریا و دورویی ندارن ...‌زمین رو هم دوست دارن. هر چی باشه 4 قرن پیش "اسپینوزا" تو قلب اروپا می‌گفت که آفت دیکتاتوری، گسترش ریا و سالوس توی جامعه است. آره آره الان نسل سومِ حقوق بشر تو اروپا دغدغه است. محیط زیست، توسعه متوازن. همونایی که وقتی جی 8 جلسه داره تظاهرات می‌کنن و وقتی زباله‌های اتمی می‌خواد جابه‌جا شه  رو خط آهن می‌خوابن. اونا سال‌هاست نسل اول ودوم حقوق بشر رو پشت سر گذاشتن. انگار کن بری میدون تایم و داد بزنی "آی اینجا آزادی بیان نیست" البته سر از ام‌آی‌فایو درنمیاری شاید یه سری خبرنگار دورت جمع شن بعدم منتظر شن ادامه بدی تا اطلاع رسانی کنن.
  نه، یه کم بیش‌تر که فکر می‌کنم اینجا هم جاهایی هست که خبری از دروغ نیست. ...صدای شیون و نوای اندوه بلند... هر چند دقیقه تابوت‌های پلاستیکی میاد بیرون و شیون زن‌هاست که به آسمون می‌ره... این جا حقیقت محضه. دیگه همه چی عیانه. عزیزها از دست می رن و سوژه تویی که باید با این حقیقت کنار بیای. بلوک‌های سیمانی که چهره بی روح مرگ را عیان تر می‌کنند. مردان و زنانی که تاراج کشور را در عصر قجر دیده‌اند و مشروطه را گذرانده‌اند و به توپ بستن مجلس را ودر غم شهدای آزادی گریسته‌اند. نسلی که امروز همگی در خاک نهفته‌اند و تاریخ بازگوشان می‌کند.




   
 

نویسنده : م.رها

0 نظر برای این مطلب
captcha
Web Analytics