|
25
سینا صفایی
دوست داشتم در این لحظه بخوابم اما فکر زنم من را ازخواب رفتن در یخ نجات می داد .او هم مانند من بود. دربند و ترسیده ، لال و نابینا....
|
|
26
معصومه فرحمند
مجاب
آقا برای کشتن این زن شتاب کن
با یک اشاره کار جهان را خراب...
|
|
27
آرمین موسوی
بین جمعیت فضاهای خالی را یکی یکی پیدا کردم پاهایم را آرام بر آن ها می گذاشتم و خودم را با فشار به جلو می کشیدم مثل پریدن از روی...
|
|
28
سعید آقایی
روز اول دانشجوییم رفتم ته کلاس روی اون نیمکت آخری نشستم. استاد شروع کرد به درس دادن ، بعد از چند دقیقه متوجه شدم چیزی سر در...
|
|
29
سعید آقایی
روی تخته نوشتم:«دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان می سازند، حق دارند؛ نگهبانی از فکرها سخت تر از نگهبانی از جرم...
|
|
30
سعید آقایی
پیپ را به گوشه ی دو لبش گذاشت و با مهارتی خاص پی درپی پک می زد. کودک در کنارش چمباتمه زد، زانو های کوچکش را با دو دست درآغوش کشید...
|
|
31
سعید آقایی
زن: آقا مستقیم
راننده که خیلی وقت بود مستقیم را گم کرده بود، با خود گفت:" این بار می روم." پایش را روی ترمز گذاشت.زن...
|
دوست داشتم در این لحظه بخوابم اما فکر زنم من را ازخواب رفتن در یخ نجات می داد .او هم مانند من بود. دربند و ترسیده ، لال و نابینا....