آخرین مطالب



جستاری کوتاه در ماهیت مدرنیسم

برچسب ها : , , , , , , ,

انتظاری بی پایان برای پایان ....

این مقاله چکیده‌ای از مقاله‌ای با عنوان "مدرنیسم وپست مدرنیسم"  استاد مراد فرهاد‌پور در "فصلنامه هنر" است.‌ مراد فرهاد پور در این مقاله نگاهی کوتاه به ((مدرنیسم ونقد پست مدرن از آنها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌)) را دارد و مطالبی که در انتهای مقاله می‌خوانید ، درمورد وجودیت مدرنیسم است واین که آیا برای مدرنیسم پایانی خواهد بود؟ و آیا مدرنیسم توانسته است به اهدافش دست یابد؟ در این مطلب گذری کوتاه بر نظریات کانت وهگل به عنوان پیشگامان مدرنیسم داریم و سپس بصورت گذرا  وکلی نقد پست مدرن از ماهیت مدرنیسم را بیان می‌کنیم.


جهان مدرن همواره در جستجوی کشف ماهیت ومنشاء خود بوده و در این مسیر هر یک از نظریه ها رفته رفته عقب تر وعقب تر رفته‌اند ، برخی نقطه شروع آن را انقلاب صنعتی گرفته‌اند وبرخی دیگر نقطه شروع آن را عصر روشنگری دانسته‌اند و سپس دوره اصلاح دینی و رنسانس و اخیراً نظریاتی مطرح شده که در قرن چهارم میلادی و در آثار سنت آگوستین ، به دنبال ریشه‌های مدرنیسم می‌گردند وبه یک معنی می‌شود گفت در واقع هر چیزی که در تاریخ مدنیت غربی ، از آن زمان تا به حال رخ داده ، ارتباطی با بحث مدرنیت و مدرنیسم داشته‌است.
اما آنچه که مسلم است ، بهترین بیان فلسفی جامعه مدرن را ابتدا در بیان فلسفی کانت و هگل می‌توان جستجو کرد.قرن هیجدهم وعصر روشنگری ، نقطه اوج ودوران تعیین کننده ای در تحول جامعه مدرن بوده‌است و در این عصر ، ایده آلهای جامعه مدرن را به خوبی در بیان فلسفی این دو فیلسوف می توان یافت.فلسفه انتقادی کانت بر سه  مفهوم مهم فلسفه ومتافیزیک غرب تکیه دارد : حقیقت ، نیکی ، زیبایی . بنابراین  تا آنجا که به کانت مر بوط می‌شود ، دودستاورد عمده مدرنیسم، علم و اخلاق است که شرایط پیشینی تحقق تجربه ما از عالم خارج وتجربه ما از درون، ونشان دادن ریشه ها ، ماهیت وساخت عقلانی این تجربه را تعیین می‌کند.فلسفه کانت در واقع بیان‌کننده نیروهای درونی خود مدرنیسم وحقیقت تاریخی مدرنیسم است وتمام تناقصات ، محدودیتها وابهاماتی که در مدرنیسم نهفته است ، در ساختار ذاتی فلسفه کانت منعکس میگردد.از طرفی در فلسفه هگل است که بحث خودآگاهی  در ارتباط باتاریخ مطرح میگردد وبرای اولین بار فلسفه به عنوان خود آگاهی تاریخی از خود مطرح می‌شود.
مدرنیسمدر اینجاست که مدرنیسم به ماهیت تاریخی خود به عنوان عصری جدید پی میبرد .از دید وبر فرایند عقلانی شدن تمدن غرب یا همان اصل عقل ناظر به تسلط بر طبیعت وجهان بیرونی است ونتایج این اصل هم عبارت است از افسون زدایی از جهان وگسترش علم ، تکنولوژی وصنعت ، یعنی همان تسلط عقل ابزاری که از بارزترین مشخصات جامعه مدرن است و آن را از جوامع قبلی متمایز میکند ، چه از نظر تسلطی که ما بر طبیعت پیدا کردیم و چه از لحاظ کاربرد صنعت وتکنولوژی. مدرنیسم در ادامه راه خویش مورد نقدهای جدی قرار گرفت وبسیاری از اصول آن مورد چالش قرار گرفت .
 نظریه عقل محوری کانت که بر اساس آن نظریه می‌بایست همه چیز در محکمه عقل به نقد کشیده‌شود به تناقض برخورد ،ومورد سوال قرار گرفت، که اگر قرار باشد همه چیز در محکمه عقل به نقد کشیده شود چرا نباید خود عقل به این محکمه بیاید ؟همان عقلی که همه چیز را به نقد می کشد و معیار همه ارزش‌هاست ،بر چه استوار است و بنیانش  درچیست؟ با تقلیل تاریخ به نوعی تقدیر عقلانی ، خودآگاهی تاریخی –انتقادی  مدرنیسم  هگل نیز به بن بست رسید. اما نکته جالب توجه این است که پروژه روشنگرانه نقد عقلانی که با کانت شروع شده بود ، علی رغم تمام تناقضات درونیش، همچنان ادامه یافت . دلیلش شاید حضور پررنگی است که این نظریه در زندگی روزمره انسانها دارد! من وشما هرگز از خود نمی‌پرسیم که آیا علم فیزیک واقعا عقلانی است ؟ ما این پرسش را هرگز از خود نمیپرسیم چون در زندگی روزمره ما فیزیک حضور پر رنگ دارد آن هم به صورت قدرتمند وموثر. برای همین است که می‌بینیم مدرنیسم با همه تناقضاتش همچنان در عصر ما حضور دارد و نمی توان وجود آن را انکار کرد.صحبت کردن از مدرنیسم به یک معنی، مترادف صحبت کردن از همه چیز است وبه همین دلیل هم انگشت گذاردن بر ماهیت جهان مدرن و مشخص کردن آن دشوار است.
این ابهام ودشواری وقتی که به پایان مدرنیسم می‌رسیم ، یعنی این بحث که مدرنیسم کی پایان یافته ، حتی تشدید تر هم میشود ، بدین صورت که اگر به پیروی از هابرماس مدرنیسم را پروژه ای ناتمام بدانیم که هنوز به طور کامل تحقق نیافته است ، آنگاه اوضاع واحوال موجود ، این تصور را در ما ایجاد میکند که بپرسیم این پروژه واقعا تمام نشده یا تمام نشدنی است . این ایده که ((جهان مدرن در عین ناپایداری وبی ثباتی جنبه ای جاودانی وابدی دارد)) در اواسط قرن نوزدهم توسط بودلر مطرح شد که مدرنیسم را نوعی حال جاودانه می‌دانست ، زیرا آینده‌ی آن در زمان حال ساخته می‌شود و از این زمان مدرن همواره حال حاضری است که تکرار می‌شود.
با پرداختن به محتوای نظریات آن دسته از پست مدرن ها که واقعا از پایان یک عصر سخن میگویند و این نکته را مطرح میکنند که دوره‌ای تمام وعصر جدیدی شروع شده، ممکن است این سوال پیش آید که، خب؟ مشخصات این عصر جدید چیست؟ وچگونه میتوان به محتوا وذاتش پی برد؟ اما عملا میبینیم که باز بحث در ابهام فرو می‌رود وتکه پاره هایی از خود مدرنیسم تکرار میگردد .
نهایتاً میتوان گفت که بحث درباره پایان مدرنیسم و پست مدرنیسم تبدیل میگردد به انتظاری بی پایان برای پایان ، نوعی انتظار کشدار برای اینکه مدرنیسم به سرانجام برسد .
از این نظر بحث‌های جدید پست مدرنیسمی هم مثل بسیاری موارد دیگر تکرار نظریات مدرنیسم هنری است.
مسئله تمام ناپذیر بودن و اینکه واقعاً نمی‌شود موضوع را به یک نقطه نهایی وپایانی کشاند، یکی از مضامین عمده مدرنیسم هنری است، رمانهای نا‌تمام کافکا، بسیاری از رمان‌های مدرنی که در واقع پایانشان به آغازشان برمی‌گردد ومهمتر از همه آثار بکت که عملاً مضمون اصلی‌شان گفتگویی بی وقفه درباره سکوت یا انتظاری بی پایان برای پایان ومرگی است که هیچ وقت فرا نمی‌رسد.
همه در همین ابهام فرو می‌رود؛انتظار بی پایان برای پایان یافتن.


با تشکر از : سعید یار‌احمدی

 

نویسنده : مراد فرهادپور
منبع : فصلنامه ی هنر

Web Analytics