آخرین مطالب



جورج اورول و نقد حاکمیت توتالیتر

برچسب ها : , , , , , , , ,


زندگی :

اریک آرتور بلر ( Eric Arthur Blair) با نام مستعار جورج اورول ( George Orwell) (زادهٔ ۱۹۰۳ -  درگذشتهٔ ۱۹۵۰) نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی بود.جرج ارول 47 ساله بود كه درسال 1950 بدليل بيمارى سل وجراحات ناشى از جنگ درگذشت

آثار :
 آس و پاس در پاریس و لندن (۱۹۳۳)
 روزهای برمه (۱۹۳۴)
 دختر کشیش (۱۹۳۵)
 تسليم (۱۹۳۶)
 به آسپیدیستراها رسیدگی کن (۱۹۳۶)
 جاده به سوی اسکله ویگان (۱۹۳۷)
 درود بر کاتالونیا (۱۹۳۸)
 هوای تازه (۱۹۳۹)
 قلعه حیوانات (۱۹۴۵)
 ۱۹۸۴ (هزار و نهصد و هشتاد و چهار) (۱۹۴۹)


در خلال سالهای دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ و مقارن با روی کار امدن حکومت وحشتناک استالینی در شوروی ٬ اورول از معدود نویسنده هایی بود که ماهیت حکومت توتالیتر استالینی را زودتر از حتی روشنفکران دهه اش دریافت. چنانکه تا سال ۱۹۶۸ به عنوان مثال ژان پل سارتر همچنان داعیه دفاع از کمونیسم شوروی را داشت. شهرت اورول جدا از انتخاب مضمون های ناب سمبولیسمی در اثارش در نثر ویژه اش است. نثر اورول علیرغم برخورداری از ایجاز ناب کلامی دارای تصویرسازی های فوق العاده ای است که بخصوص در مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ به اوج می رسد. اورول جدا از نویسنده بزرگ بودن اندیشمندی است که نقد او از توتالیتریسم هنوز بعد از گذشت ۶۰ سال تازه و خواندنی است. تغییر مسیر انقلاب توسط یک حزب خاص و تحریف تاریخ انقلاب و از بین بردن فرزندان انقلاب به همراه تصفیه های گسترده انسانی دگراندیشان و همچنین سانسور / شستشوی مغزی برای تغییر حافظه جمعی و فردی از نکاتی است که اورول به باشکوهی فراوان در نوشته هایش مورد بررسی قرار می دهد.

مزرعه حیوانات (۱۹۴۵)

مزرعه حیوانات جورج اورول

۱- آرمانهای یوتوپیایی

 «بشر یگانه دشمن واقعی ماست. بشر را از صحنه دور سازید، ریشه‬ ‫گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک می‌شود. ‫بشر یگانه مخلوقی است که مصرف می‌کند و تولید ندارد. نه شیر می‌دهد، نه تخم‬ می‌کند، ضعیف‌تر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دویدن به حدی نیست که‬ ‫خرگوش بگیرد. معذلک ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار می‌گمارد، و از‬ ‫دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها می‌دهد که نمیرند، و بقیه را تصاحب می‌کند.» «پس چطور است که ما با این نکبت زندگی می‌کنیم؟‬ علتش این است که تقریبا تمام دسترنج ما به دست بشر ربوده می‌شود.»
«چهارپا‬ خوب، دو پا بد»

۲-آغاز انحراف
«سکوئیلر به صدای رسا گفت: رفقا، امیدوارم تصور نکرده‬ ‫باشید که ما خوک‌ها این عمل را از روی خودپسندی و یا به عنوان امتیاز‬ ‫می‌کنیم. بسیاری از ما خوک‌ها از شیر و سیب خوشمان نمی‌آید. و من به شخصه از آن‌ها‬ ‫بدم می‌آید. تنها هدف از خوردن آن‌ها حفظ سلامتی است. شیر و سیب (از طریق علمی‬ ‫به اثبات رسیده، رفقا) شامل موادی است که برای حفظ سلامتی خوک کاملاً ضرروری است. ما خوک‌ها کارمان فکری است. تمام کار تشکیلات مزرعه بسته به ماست. ما شب و‬ ‫روز مواظب بهبود وضع همه هستیم. صرفاً به خاطر شماست که ما شیر را می‌نوشیم و‬ ‫سیب را می‌خوریم.»
«‫اگر تنها یک موضوع بود که هیچ حیوانی در آن تردید نداشت عدم تمایل به بازگشت‬ جونز بود. وقتی که مطالب به این شکل عرضه شد دیگر جای حرف نبود. اهمیت حفظ‬ سلامتی خوک‌ها هم که روشن و واضح بود، بنابراین بدون چون و چرا موافقت شد که‬ شیر و سیب‌های بادزده (همچنین محصول اصلی سیب پس از رسیدن) منحصراً مال‬ خوک‌ها باشد.‬»

۳- قدرت و تحمیق و پوپولیسم

«سکوئیلر: ‫رفقا، تصور نکنید پیشوا بودن لذتبخش است. درست برعکس، کاری است بسیار دقیق و‬ ‫پرمسئولیت.‬ ‫هیچ کس به اندازه رفیق ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست. او به شخصه بسیار‬ ‫خوشحال هم می‌شد که مقدرات شما را به خودتان واگذار کند اما چه بسا ممکن است‬ ‫که شما به غلط تصمیمی اتخاذ کنید.‬»‬

«ناپلئون: ‫رفقا می‌دانید مسئول این قضیه کیست؟ آیا دشمنی راکه شبانه آمده و آسیاب ما را واژگون ساخته می‌شناسید؟ سنوبال!»‬
 «‫باکسر گفت: خوب پس قضیه صورت دیگری پیدا کرد! البته اگر رفیق ناپلئون چنین می‌گوید حتماً صحیح است.‬‬»

۴- نتیجه انقلاب

    * «‫مزرعه به تحقیق غنی‌تر شده بود، بدون اینکه حیوانات به استثنای خوک‌ها و سگ‌ها، غنی‌تر‬ ‫شده باشند.»

    * «‫چهارپا خوب، دوپا بهتر!‬»

    * «‫همهٔ حیوانات برابرند‬  ‫اما بعضی برابرترند.‬»

    * «‫حیوانات خارج، از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تمیز دهند.»‬

۲- ۱۹۸۴ ( نوشته شده در ۱۹۴۸)
1984 جورج اورول
جلد اولین ویرایش کتاب ۱۹۸۴

۱- پاک کردن حافظه جمعی و جایگزینی شعار حزبی به جای شعور:
«حتی اطمینان نداشت که سال، سال ۱۹۸۴ باشد. از آن‌جا که تقریبأ مطمئن بود سی و نه سال دارد و باور داشت که سال تولدش ۱۹۴۴ یا ۱۹۴۵ بوده است، حدس زد که باید حدود سال ۱۹۸۴ باشد؛ اما این روزها هیچ تاریخی را نمی‌شد دقیق و بدون یکی دو سال جابه‌جایی تعیین کرد.»
 «وزارت حقیقت- یا همان مینی ترو در زبان نوین- به طرز شگفت‌آوری در میان چشم‌انداز، خودنمایی می کرد. ساختمان عظیم هرمی‌شکل به رنگ سفید، که به صورت پله‌پله تا ارتفاع سیصدمتر بالا رفته بود. از جایی که وینستون ایستاده بود سه شعار حزب را که به نحوی موزون بر نمای سفید ساختمان به طور برجسته نوشته بودند، به راحتی می‌شد خواند: جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است.»

۲- از بین بردن هر گونه میل و احساس انسانی و جایگزینی شور حزبی:
 «آن‌ها می‌خواهند آدم تمام مدت سرشار از انرژی باشد. تمام راه‌پیمایی‌ها و بالا و پایین رفتن‌ها و پرچم تکان‌دادن‌ها فقط برای پر کردن جای خالی رابطهٔ جنسی است. اگر در درونت شاد باشی، چرا باید برای برادر بزرگ و برنامه «سه‌ساله» و «هفته ابراز تنفر» و بقیه کارهای آن‌ها به هیجان بیایی؟»
 «منظور آن‌ها نه فقط این بود که غریزهٔ جنسی دنیای دیگری برای خود پدید می‌آورد که حزب قادر به کنترل آن نیست و تا حد ممکن باید آن را تأیید کند، بلکه نکته مهم‌تر آن بود که محرومیت جنسی باعث افزایش شور و جنون می‌شود که بسیار مطلوب است، زیرا می‌توان آن را به اشکال دیگری نظیر علاقه به دلیلش معالجهجنگ و پرستش رهبر تغییر داد.»
 «وینستون با خود می‌اندیشید، در نسل جوان که مانند جولیا پس از انقلاب به عرصه رسیده‌اند و چیزی غیر از وضعیت موجود را ندیده‌اند، چند نفرشان مانند او حزب را به صورت واقعیتی ثابت و غیر‌قابل تغییر پذیرفته‌اند و بدون عصیان در مقابل اقتدار آن، فقط مانند خرگوشی که از برابر سگ‌ها فرار می‌کند، می‌خواهند با زیر پا گذاشتن قانون، زندگی خود را حفظ کنند.»

۳- شکنجه روحی و جسمی برای القای تفکرات دروغین حکومت:

«اُبراین گفت: منظور ما فقط این نیست که از شما اعتراف بگیریم یا شما را مجازات کنیم. می‌خوای دلیل واقعی آوردنت را به این‌جا برایت بگویم؟  تست! برای این که تو را سر عقل بیاوریم! هرکسی را که ما می‌آوریم این‌جا تا وقتی معالجه نشده باشد، رها نمی‌کنیم. می‌فهمی، وینستون؟ ما به جرایم احمقانه‌ای که تو مرتکب شده‌ای، علاقه‌ای نداریم. حزب به کارهایی که علنأ انجام می‌شود علاقه ندارد. فقط افکار برای ما مهم هستند. ما به نابودی دشمنان خودمان اکتفا نمی‌کنیم؛ ما آن‌ها را عوض می‌کنیم.»

«تمام اعترافاتی که این‌جا صورت می‌گیرد واقعی است. ما کاری می‌کنیم که اعترافات واقعی باشند. گذشته از این‌ها ما نمی‌گذاریم مرده‌ها برعلیه ما قیام کنند. توباید از این فکر دست برداری که آینده، حقانیت تو را به اثبات می‌رساند. صدای تو هرگز به آینده نمی‌رسد. تو به طور کلی از صفحهٔ تاریخ محو می‌شوی. ما می‌توانیم تو را تبدیل به گاز کنیم و به هوا بفرستیم. هیچ‌چیز از تو باقی نمی‌ماند: نه نامی در دفتری و نه خاطره‌ای در مغز آدم‌ها. تو هم در گذشته و هم در آینده نابود می‌شوی. تو اصلأ وجود نداشته‌ای.»
«ما آدم بدعت‌گذار را نابود نمی‌کنیم. تبدیلش می‌کنیم، ذهن او را تسخیر می‌کنیم. برای ما وجود یک فکر غلط هرجای این دنیا و هراندازه هم که مخفی و فاقد قدرت باشد، غیرقابل تحمل است. در زمان قدیم، بدعت‌گذار وقتی به پای چوبه مرگ می‌رفت، همچنان یک بدعت‌گذار بود، از نوآوری خود دفاع می‌کرد و از آن به وجد می‌آمد. حتی قربانی تصفیه‌های روسیه، هنگامی که به سمت محل تیرباران‌شدن می‌رفت، ممکن بود هم‌چنان در ذهنش، یک عصیان‌گر باقی مانده باشد. ولی ما قبل از نابود کردن افراد، مغز آن‌ها را کامل می‌کنیم[...]هیچ‌کدام از کسانی که ما به این‌جا می‌آوریم، هرگز در مقابل ما قرار نمی‌گیرند. همه کاملأ تطهیر می‌شوند.»

 

نویسنده : م.ملک

Web Analytics