آخرین مطالب
- درباره مفهوم «کتاب»: تاملات كتابي
نویسنده:تئودور آدورنو ترجمه: مراد فرهادپور
2012/05/06 - از کجا می آییم، چه هستیم، به کجا می رویم؟
نویسنده:پل گوگن ترجمه: علی اکبر رحمانی آملی
2012/04/05 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت چهارم
نویسنده:م.ملک
2012/03/30 - ترکیدن!!! (نقد فیلم شکم چرانی بزرگ ـ مارکو فره ری)
نویسنده:رامین اعلایی
2012/03/27 - پايان ۷۰۰ سال قدرت اعراب مسلمان
نویسنده:علی غفوری
2012/03/21 - همه حیوانات برابرند
نویسنده:پیتر سینگر ترجمه: بهنام خداپناه
2012/03/10 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت سوم
نویسنده:م.ملک
2012/03/08 - صمد [بهرنگی] و افسانه عوام
نویسنده:جلال آل احمد
2012/03/07 - سینما و ترور : نوشتاری درباره فیلم پنهان از میشائیل هانکه
نویسنده: تی جفرسون کلاین ترجمه: مهدی ملک
2011/11/05 - سوگنامه اى براى عقلانیت ابزارى
نویسنده:مسعود یزدی
2011/09/02
منوچهر آتشی: پلنگ دره ديزاشکن

منوچهر آتشی (۱۳۸۴-۱۳۱۰) دارای شناسنامه یک دهه اوج و سه دهه افول است. در ادبیات معاصر کمترین چهره ای را می شناسم (شاید تقی مدرسی) که به فاصله کمی از انتشار اولین آثارش به اوج قله های ادبی برسد و بسیار زود هم کم اثر شود.
منوچهر آتشی، در سال ١٣١٠ در دشتستان استان بوشهر، به دنيا آمد. وی تحصيلات ابتدايی و دورهی اول متوسطه را در بوشهر و حومه گذراند و سپس برای گذراندن دورهی دانشسرای مقدماتی به شيراز رفت. در سال ١٣٣٣ شمسی آموزگار شد و بعد از مهاجرت به تهران در رشتهی زبان و ادبيات انگليسی به تحصيل پرداخت. در هنگامی که در بوشهر آموزگار بود تاثیر فراوانی بر علاقه مندان و ادب دوستان جنوب گذاشت و همواره شاگردان زیادی داشت که « علی باباچاهی» یکی از آنان است.
سالهای انتهایی دهه ۱۳۳۰ دوران گل دادن بغض شاعران ما می باشد. طوفانی از شعر و عصیان و نومیدی و شور به پاست.در واقع هیچ حادثه ای در تاریخ ایران به اندازه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ادبیات شعری ما را تحت تاثیر قرار نداد. در کافه نادری/کافه فیروز/کافه جمشید جوانانی شبانه گرد هم می آمدند تا تازه ترین شعرهایشان را برای هم بخوانند. «شاملو» با « هوای تازه» هوای تازه ای در فضای سیاه آن سال ها بوجود آورده بود. «اخوان ثالث» از زمستان سرد می نالید و نومید از نادر به اسکندری دلبسته بود.در نقطه مقابل «کسرایی» و «ابتهاج» بودند و سرشار از امید حزبی از «آرش کمانگیر» یا « مرگ جلادها» می گفتند. « نصرت رحمانی » خسته و خراب و عاصی از « کوچ و کویر » می گفت و دندان های شاعر که باید بر سینه آویزان می شدند. «نیستانی» و « تمیمی » و «م.آزاد» هم بودند و .....منوچهر آتشی !
آتشی چند سال بود که به پایتخت آمده بود اما هنوز پر بود از بوی علفزار و شط و شرزه و دریا و اسب ! در واقع اسب هایی که آتشی از تف جنوب آورده بود و در سینه شعرهایش رم کرده بودند سم بر اسب سیمانی میدان شهر می زدند.
کتاب اول او « آهنگ دیگر » بود که در سال ۱۳۳۹ چاپ شد و غوغایی برانگیخت.زبان نیمایی که بر خلاف نیمای یوش زاده بوی جنوب و بوشهر می داد.او با زبانی حماسی و پرخاشجو ظهور کرد که با غرابت دشتستانیاش چشمانداز نوينی در شعر نو «نيمايی» گشود:
اسب سفيد وحشی
بر آخور ايستاده گرانسر
انديشناک سينهی مفلوک دشتهاست
اندوهناک قلعهی خورشيد سوخته است
با سر غرورش اما
دل، با دريغ ريش
عطر قصيل تازه نمیگيردش به خويش
مرحوم " م. آزاد" ( محمود مشرف آزاد تهرانی ) نیز درباره شعر آتشی گفته بود : " آتشی دارای زبانی خشن و مردانه است که اسطوره های بومی و محلی جنوب را در شعر خود به تصویر می کشد . او در شعر از کسی تاثیر نگرفته و برعکس بر بسیاری از شاعران تاثیر گذار بوده است. شعر او حالت اسطوره ای دارد و در شعر خود فضا ها را جهانی می کند. پیچید گی در شعر، از خصوصیات آثار اوست که گاهی فهم شعر او را دشوار و سخت می کند و مخاطب رابه دقت بیشتر به شعر دعوت می کند."
پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نامهای آواز خاک (تهران، 1347) و دیدار در فلق (تهران 1348) از او انتشار یافت. جز این مجموعههای شعر، داستان فونتامارا اثر ایگناتسیو سیلونه را هم به زبان فارسی ترجمه کرد که در سال 1348 به وسیله سازمان کتابهای جیبی انتشار یافت.
آتشی با این دو مجموعه به اوج پختگی شعری می رسد.اما از آن پس است که دچار سرگردانی می شود و تجربه های ناموفقی از شعر سپید تا شعر پست مدرن را پشت سر می گذارد. در حالی که بسیاری آتشی را شاعر همان سه کتاب می دانند.
آتشی در اين ده پانزده سال اخير از مرگ می سرود. گويی حس می کرد که به پايان رسيده است. و رسيد. کلمات اما آتشی را به جهان بر می گردانند. خود می گويد:
همه راهها هميشه / با آخرين قدمها آغاز می شوند
« گلگون سوار - از دفتر آواز خاک »
باز آن غريب مغرور
در اين غروب پر غوغا
با اسب در خيابانهاي پر هياهوي شهر
پيدا شد
در چار راه
باز از چراغ قرمز بگذشت
و اسبش
از سوت پاسبان
و بوق پردوام ماشين ها رم كرد
او مغرور در ركاب پاي افشرد
محكم دهانه را
در فك اسب نواخت
و اسب بر دو پا به هوا چنگ انداخت
و موج پر هراس جمعيت را
در كوچههاي تيره پراكنده ساخت
آن سوي تر لگام فرو بگرفت
با پوزخندي
آرام
خم گشت روي كوهه زين
و دختران شهري را
كه مي رفتند
از مدرسه به خانه تماشا كرد
باز آن غريبه ؟
دخترها پچ پچ كردند
باز آن سوار وحشي ؟
اما او
اين جلوه گاه عشوه و افسوس را
بي اعتنا
به آه اضطراب غريزه رها كرد
آن سوي
تر
در جنب و جوش ميدان
اسبش به بوي خصمي نامرئي
سم كوبيد
و سوي اسب يال افشان تنديس
شيهه كشيد
شهر بزرگ
با هيبت و هياهويش
از خوف ناشناسي
مبهوت ماند
آنگاه كه حريق غروب
در كلبه هاي آب
فرو مي مرد
و مرغك ستاره اي از
جنگل افق
بر شاخه شكسته ابري
مي خواند
كج باوران خطه افسانه
از پشت بام ها
با چشم خويش ديدند
كه آن غريب مغرور
بر جلگه كبود دريا مي راند....
دفترهای شعر :
•آهنگ دیگر ۱۳۳۹
•آواز خاک ۱۳۴۷
•دیدار در فلق ۱۳۴۸
•برانتهای آغاز
•گزینه اشعار ۱۳۶۵
•وصف گل سوری ۱۳۷۰
•گندم و گیلاس ۱۳۷۰
•زیباتر از شکل قدیم جهان ۱۳۷۶
•چه تلخ است این سیب ۱۳۷۸
•حادثه در بامداد ۱۳۸۰
منوچهر آتشی از چهره های مهم شعر معاصر است و تاثیر او در ترکیب آموزه های فضای طبیعی با زبان شعری حادثه ای در شعر معاصر است.

