آخرین مطالب
- درباره مفهوم «کتاب»: تاملات كتابي
نویسنده:تئودور آدورنو ترجمه: مراد فرهادپور
2012/05/06 - از کجا می آییم، چه هستیم، به کجا می رویم؟
نویسنده:پل گوگن ترجمه: علی اکبر رحمانی آملی
2012/04/05 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت چهارم
نویسنده:م.ملک
2012/03/30 - ترکیدن!!! (نقد فیلم شکم چرانی بزرگ ـ مارکو فره ری)
نویسنده:رامین اعلایی
2012/03/27 - پايان ۷۰۰ سال قدرت اعراب مسلمان
نویسنده:علی غفوری
2012/03/21 - همه حیوانات برابرند
نویسنده:پیتر سینگر ترجمه: بهنام خداپناه
2012/03/10 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت سوم
نویسنده:م.ملک
2012/03/08 - صمد [بهرنگی] و افسانه عوام
نویسنده:جلال آل احمد
2012/03/07 - سینما و ترور : نوشتاری درباره فیلم پنهان از میشائیل هانکه
نویسنده: تی جفرسون کلاین ترجمه: مهدی ملک
2011/11/05 - سوگنامه اى براى عقلانیت ابزارى
نویسنده:مسعود یزدی
2011/09/02

احمد شاملو (۱۳۷۹-۱۳۰۴) به نظر من یکی از پنج شاعر بزرگ معاصر در کنار نیما یوشیج / مهدی اخوان ثالث / فروغ فرخزاد / و نصرت رحمانی میباشد.
این که چرا شاملو به نظرم یکی از بزرگترین مردان فرهنگساز معاصر است مراد من از این نوشته نیست.
زیرا شاملو و نقش او در جریان شعر معاصر و همچنین نوع زندگی شاعرانه او که تطابق کاملی با اشعار او دارد جای نوشتهها و مطالب مسلسلوار بسیاری است. در این نوشته کوتاه من به دلایلی میپردازم که چرا او اسطوره نیست ؟!
شاملو شاعری مدرن است .چرا؟
یکی از خصوصیات عصر روشنگری در تاریخ اروپا که با انقلاب کبیر ۱۷۸۹ فرانسه گسترش می یابد و بعدها در عصر مدرنیته تکمیل می شود «عقل باوری» می باشد.عقل روشنگر که به اعتقاد «امانوئل کانت» فیلسوف ایده آلیست آلمانی باعث شد بشر از صغارت خود خارج شود.عقل روشنگری و پذیرش اینکه حتی سوژه های متافیزیکی اعصار قبل مثل خدا و روح و دین و...را باید با معیار عقل روشن محک زد. یکی از بتهایی که روشنگری تیشه بر ریشهاش کوبید تمثیل «اسطوره» بود. اسطوره یعنی پدیدهای بشری که قابل تکرار نمیباشد و نوعی تابو محسوب میشود. احمد شاملو در سخنرانی ۱۹۹۰ در دانشگاه برکلی به بحث پیرامون «تابوشکنی» میپردازد و اینکه عقل نقاد میتواند تاریخ و اسطورههای تاریخی را مورد تحلیل قرار دهد. سخنرانی شاملو در مورد «فردوسی» که با جنجالهای بسیاری در محافل ادبی همراه بود لزوم این نکته را یادآور می شد که نقد چهرههای اساطیری فرهنگی مثل فردوسی و سعدی و... موجبات بارآوری جریان ادبی میگردد. هر انسانی به علت انسان بودن تابو نیست.
یکی از انتقادات من به برخی از اشعار خصوصا عاشقانه او در آیدا در آینه و لحظهها و همیشه این است که : شاملو در اوایل دوران شاعری خود در شعر «برای خون و ماتیک» حملهای همهجانبه را به نحله شاعران سنتگرا مثل «دکتر حمیدی شیرازی» آغاز میکند و او را شاعر لب و گیسو و اندام میخواند و با طعنه میگوید اگر سرخ را رنگ لبان یار خود میبینی سرخ خون یاران را برای من تداعی میکند. عشق عمومی در تقابل با عشق خصوصی.
اما ۱۵ سال بعد(۱۳۴۲) شاملو در اشعار معروفی از جمله « آیدا در آینه » حرکت توصیفوار بدن معشوقهاش را از تارهای مو شروع کرده و پس از گذشتن از چشم و لب و دهان حتی خطوط کنار دهان یار را نیز رد نمیدهد و یا در شعر دیگری از این مجموعه حتی از تشبیه پستان یار به کندوی کوهستان هم نمیگذرد.
|
لبانات |
|
||||||||
|
|
به ظرافت ِ شعر شهوانيترين ِ بوسهها را به شرمي چنان مبدل ميکند
یا: بوسه های تو گنجشککان پر گوی باغند
|
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست...« سرود سپاس و ستایش..» البته از این نکته هم نباید گذشت که این اشعار تعداد کمی از اشعار او را شکل میدهند. و همچنین او بعد از گذر از این هیجانات عاطفی به اعتقاد من با در آمیختن عشق عمومی و خصوصی شاهکارهایی میآفریند.
«نخستین بوسههای ما بگذار
به یاد آنانی باشد که زمین ناسپاس را با دهان سرخ زخمهاشان بوسهها دادند»
و یا عاشقانههایی از جنس:
در فراسوهای مرزهای تنت دوستت دارم..(میعاد..۱۳۴۳)
آنکه میگوید دوستت دارم خنیاگر غمگینیست که آوازش را از دست داده است..(شبانه..۱۳۵۸)
که به عنوان نمونه های عالی و زیبایی از اشعار عاشقانه معاصر می باشند.
دیگر آنکه شاملو در خیلی از مطالب و سخنرانیها از لحن مناسبی برای بیان مطلب استفاده نمیکند. به عنوان مثال در مورد موسیقی ایرانی که «عرعری میکنند و پیش درآمد و رنگی میزنند و...» شایسته کلام شاعری نیست که در مورد میراث چندهزار ساله هنری کشورش این گونه سخن گوید. به عنوان جمعبندی باید گفت : شاملو که یکی از بزرگترینهای ادب معاصر است با جسارت خاص خود جریانی در ادبیات و حتی دیگر مراحل زندگی مثل سیاست و دین و... میگشاید که در آن هیچ انسانی از محرمات و تابوها به حساب نمیآید که نتوان او را به دیده نقد نشست. از حمیدی بطور صحیح انتقاد میکند و او را دریوزه مینامد اما خود نیز در برخی اشعار خود دوباره آب به همان آسیاب میریزد. بزرگترین درس شاملو برای ادب معاصر که باعث شد خود او با دیدی نقادانه به نیما بنگرد و سپس راه خود را از او جدا کند و نحله تازهای بیافریند این است که مسحورشدن و اسطورهسازی در هر زمینهای ناصحیح میباشد چرا که تکامل حقیقی از درون نقد عقلانی میگذرد. بنابراین از او اسطوره نسازیم در عین حال که از اشعار او لذت میبریم. به همین علت خود شاملو از ما که شعر او را میخوانیم چنین انتظاری را دارد که مسحور خوانش اشعار ناب او نشویم و در کنار لذت بردن نقد منصف و منطقی را از یاد نبریم
بنابراین با روشی که خود شاملو به جا و به حق به نقد اشعار حمیدی شیرازی پرداخت میتوان برخی از معروفترین اشعار او را هم زیر ذرهبین نقادی برد.

