آخرین مطالب



نصرت رحمانی: چهره انسان عاصی عصر بی عصب

برچسب ها : , , , , , , , ,

نصرت رحمانی

  اگر بپذیریم که شعر محصول تعارضات میان «عینیت» و « ذهنیت» شاعر می‌باشد و یا به دیگر سخن، شاعر فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» را با معراج شعر در می نوردد. بدین ترتیب هر قدر میزان این تعارض بیشتر باشد مسلما واکنش عاطفی بیشتری را از شاعر در پی دارد .

  در سال 1333 خورشیدی یک سال پس از کودتای مرداد 1332 دفتر شعری به نام «کوچ» با مقدمه «نیما یوشیج» در صد و سه صفحه توسط انتشارات صفی علیشاه منتشر می شود و جامعه با شاعری تلخ، عصبی و آشتی ناپذیر مواجه می شود که در صفحه اول آن و در کنار واژه شاعر نام «نصرت رحمانی» به چشم می خورد.

  دندان‌های مرا سوراخ کن با مته چشمت           نخی بر آن بکش وردی بخوان آویز بر سینه!
  تا اگر آزاده‌ای پرسید روزی پس چه شد شاعر؟     نگوید مرد از حسرت! بگوید مرد از کینه (ساقی – کوچ – نشر صفی علیشاه - 1333)

  «نصرت رحمانی» متولد دهم اسفند 1308 در تهران می باشد و کار قلم زنی در مطبوعات را از اواخر دهه 20 آغاز می کند، اعتراض و عصیان و تلخی نصرت در دفتر «کوچ» تا آن اندازه است که از او به عنوان سمبل نسل شکست خورده در جریان کودتای 28 مرداد 1332 نام برده می شود.

  «شهریست در خموشی و دیوارهای شهر     گشتند تکیه‌گاه من هرزه گرد مست
  با خویشتن به زمزمه‌ام این حدیث را             یا هست آنچه نیست و یا نیست آنچه هست!»1

  نصرت رحمانی بیش از نیما خود را وامدار هدایت می داند و در اشعار رحمانی دیدگاه هستی شناسی مشابهی با نوشته های صادق هدایت به چشم می خورد. از دیدگاه فلسفی هدایت و رحمانی به نوعی تحت تاثیر فلسفه بد بینانه نفی هستی «آرتور شوپنهاور» فیلسوف آلمانی قرن 19 می باشند. این نوع نگرش فلسفی با دیدی سیاه و بد بینانه نسبت به هستی، عشق، زن و ... در جای‌جای نوشته های هدایت یا اشعار رحمانی نمود دارد. به عنوان مثال به تشابه این جملات نگاه کنید.

  «شادی تنها لحظه ای است که در آن غم و اندوه وجود ندارد.»2
  «زندگی شر است برای آنکه رنج مایه و حقیقت اصلی آن است و لذت فقط امری منفی ست و عبارت است از فقدان رنج ...»3

  به این ترتیب است که نوعی شعر رمانتیسم خیابانی که گهگاه با جنبه های «اروتیکی» نیز همراه است، با نصرت رحمانی به راه می افتد که بعدها شاعران دیگری چون «منوچهر نیستانی» را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

  رحمانی در سالهای 1334 و 1337 به ترتیب مجموعه شعر «کویر » و رمان «مردی که در غبار گم شد » را به چاپ می رساند که اولی در تداوم دفتر «کوچ» می‌باشد و دومی اتوبیوگرافی جسورانه ای از شاعر می باشد.
  در زمستان 1336 سومین دفتر شعر نصرت با نام «ترمه» توسط انتشارات خوشه انتشار می یابد. در ترمه شعر رحمانی از نظر مضمون شباهت های بسیاری با فضای شعری «کوچ و کویر » دارد ، اما از نظر فرم نصرت حرکت از «چهار پاره» را به سمت شعر موزون نیمایی آغاز می کند. آنچه که به وضوح در این سه دفتر شعر به چشم می آید همانا ضربه مهلک کودتای لمپنیسم 28 مرداد بر طیف روشنفکری این دهه می باشد. خود نصرت در مصاحبه ای چنین می گوید: «شکست سبب شد که ما، ما که مبارزان جوان آن دوره بودیم و یکسره درخدمت آرمان‌های مبارزه، تبدیل شدیم به مشتی آواره خیابان ها و می‌خانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها...»4

  «بگذار تا خدایان
  دیوار شب بسازند
  بگذار اسب ظلمت
  بر لاشه ها بتازند
  بگذار تا ببارند
  خون ها ز سینه ما
  شاید شکفته گردد گل‌های کینه ما...»5

  پس از انتشار «ترمه» یازده سال طول می کشد تا نصرت، «میعاد در لجن» را به عنوان ادعانامه انسان عاصی عصر به چاپ برساند. «میعاد در لجن» در اوج سال‌های نظم موریانه وار نظام های سرمایه داری، به عنوان بمباران آنارشیسمی ادبی انتشار می یابد. در حقیقت نیهیلیسم رحمانی و یاس درونی شاعر، گرایش به نوعی «آنارشیسم» یعنی شورش علیه هر چیز مستقر در راه آرمانخواهی آزادی و عدالت را به وجود می آورد.

  «...بانک های رهنی پردگی دخترکان را اقساط
  می خرند، می فروشند به بازار سیاه
  چه سپیدی چه سیاه؟
  رنگ و یک رنگی و کم رنگی وهم رنگی و رنگارنگی، بی‌رنگند!
  کلمات گره اند
  جملات گرهی پشت گره، پشت گره، زنجیرند!
  خط دگر جاری نیست
  روی هر خط بنویسید: که دیوار بزرگ چین است...»

  در سال 1349، نصرت دفتر شعر موفق دیگری را به نام «حریق باد» عرضه می دارد که این دفتر علاوه بر فرم از منظر مضمون نیز از کامل ترین مجموعه اشعار ادبیات معاصر می باشد. «حریق باد» از دیدگاه فلسفی، شکل یافته ترین دفتر نصرت است که بینش او در اشعاری چون «هفت تاول» به زیباترین شکل بیان می گردد.

  نصرت در سال‌های پس از انقلاب، دفترهای «شمشیر معشوقه قلم»، «پیاله دور دگر زد» را منتشر می کند و همچنین اشعار چاپ نشده اش پس از مرگ او توسط فرزندش «آرش» تحت عنوان «بیوه سیاه» به طبع می رسد.

  «عشق، تنهایی و اندوه» همواره در زندگی و اشعار نصرت پنجه بر گریبان شاعر داشتند و بدین گونه بود که نوشت: «خدا غم را آفرید، نصرت را آفرید». سر انجام این شاعر آتش به جان که از کویر کوچ کرد و از ترمه گذشت و میعاد در لجن نهاد و در حریق باد سوخت، پیاله اش در 27 خرداد 1379 از مرگ، مرگی که یقینا برای او رهایی بخش بود لبریز گردید و اما هنوز هم، طنین صدایش از اعماق گور به گوش می رسد که:

  «چهار تاول چرکین
  چهار جیب بزرگ
  بدوز بر کفنت!
  تونیز نگاه کن!
  هیچ بگو، بگذر!
  وگرنه این تو و این مرزهای ویرانی...»

نویسنده : م.ملک

Web Analytics