تصورکنبهشتدرکارنیست...؛افسانه جانلنون
دهه ١٩۶٠ را بسیاری دهه "آرمانگرایی تودهها" نام نهاده اند. اگر قرار باشد برای شناخت فرهنگ دهه ١٩۶٠، آرزوها و یاسهای جوانان این دهه که میخواستند دنیا را تغییر دهند به یک سری کلمات کلیدی متوسل شویم، بیشک یکی از این کلمات کلیدی "جان لنون" است.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، دهه ١٩۵٠ سالهای خوشباشی و لذتگرایی در فرهنگ آمریکایی بود. فرهنگی که "فردریک جیمسون" آن را اینگونه بیان می کند: عصر رئیس جمهور آیزنهاور، خیابانهای اصلی امریکا، دنیای همسایهها، فروشگاههای زنجیرهای، برنامههای محبوب تلویزیونی، رابطه پنهانی با همسایه بغلی، مریلین مونرو و راک اند رول. در واقع رشد شاخصهای سرمایهداری در این دهه و منافعی که نصیب برنده واقعی جنگ جهانی دوم - امریکا - گردید بنیانی را بنا نهاد که در آن همه چیز در نوعی مصرف دیوانه وار لذت ادغام می شد. یک دهه بعد، این مازاد لذت تولیدی به شکلی دیالکتیکی خود را در نیهیلیسم / آنارشیسم جوانان نسل پس از جنگ نشان داد. جنبشهای کارگری، جنبش برابری سیاهان (مارتین لوترکینگ)، جنبشهای زنان، جنبش دانشجویی در کنار رویدادهایی مثل جنگ ویتنام، ترور کندی و... فضایی را به وجود آورد که در آن نسل به دنبال تغییر بود. دامنه این تغییر که از احقاق حقوق گروه های مختلف تا آزادی های جنسی را شامل میشد به اشکال گوناگون خود را در مصارف فرهنگی این دهه و به خصوص در موسیقی بازتولید کرد.
در سالهای ابتدائی این دهه بود که "بیتلها" - متشکل از جان لنون، پل مک کارتنی، جورج هریسون و رینگو استار- پا به دنیای موسیقی گذاشتند. ترانههای ابتدایی آنها مثل Please Please me یا I Want to hold your hand علیرغم زیبایی و محبوبیت بسیار ترانههای معترضی به شمار نمیآمدند. در تمام سالهای دهه ١٩۶٠ بیتلها شماره یک به شمار میآمدند. میلیونها صفحه موسیقی از آنها در جهان به فروش رفت، عکسهای گروه بر روی تیشرتهای جوانان چاپ میشد، بسیاری در کنسرتهای گروه بیهوش میشدند و... اما جان لنون رهبر یاغی گروه، آرمانهای دیگری در سر داشت. آشنایی با "باب دیلن" و ترانههای سیاسی و معترض او در اواسط این دهه موجب شد تا لنون سرانجام در پایان این دهه گروه را ترک کرد تا آزادانه و مستقل فعالیت نماید. شرکت لنون در تظاهراتهای ضد جنگ ویتنام و ازدواج جنجالی او با یوکو اونو - که جدا از پیوندی عاشقانه حاوی باری نمادین هم بود- و اظهارنظرهای تند سیاسی او سبب شد تا برای بسیاری ترانههای لنون، فریاد اعتراض نسلی باشد که از جنگ بیزار بودند. جنبههای اومانیستی همراه با رگههایی از آنارشیسم در اکثر ترانههای مستقل لنون به گوش میرسد که شاید معروفترین آن ها ترانههایی مثل Imagine (که در آن انسان را به تصور اینکه بهشتی و خدایی و کشوری و مالکیتی و... نیست دعوت میکند تا انسان امروزش را زندگی کند) یا ترانه God که لنون تمام اسطورههای قرون از مسیح و موسی تا الویس و هیتلر و حتی بیتلها را در هم میشکند. هم چنین است ترانه Power to the people که آزادی انسانها را از تمامی قدرتها طلب میکند.
قتل لنون در سال ١٩٨٠، به شکلی نمادین پایان آرمانهای نسلی بود که به همه چیز معترض بودند و میخواستند دنیا را عوض کنند. اگر چه میلیونها نفر برای مرگ او گریستند، اما افسوس آنها بیشتر برای خود بود که میرفتند تا در سیاست نئولیبرال ریگانی - تاچری، بار دیگر سیاست را به سیاست مداران تفویض کرده و خود در جنسیت و خوشباشی و عافیتاندیشی غرقه شوند. اسطوره آن ها دیگر مایکل جکسون بود.
Nobody told me!
John Lennon
Everybody's talking and no one says a word
Everybody's making love and no one really cares
There's Nazis in the bathroom just below the stairs
Always something happening and nothing going on
There's always something cooking and nothing in the pot
They're starving back in China so finish what you got
Nobody told me there'd be days like these
Nobody told me there'd be days like these
Nobody told me there'd be days like these
Strange days indeed -- strange days indeed
Everybody's runnin' and no one makes a move
Everyone's a winner and nothing left to lose
There's a little yellow idol to the north of Katmandu
Everybody's flying and no one leaves the ground
Everybody's crying and no one makes a sound
There's a place for us in the movies you just gotta lay around
Everybody's smoking and no one's getting high
Everybody's flying and never touch the sky
There's a UFO over New York and I ain't too surprised