آخرین مطالب
- سینما و ترور : نوشتاری درباره فیلم پنهان از میشائیل هانکه
نویسنده: تی جفرسون کلاین ترجمه: مهدی ملک
2011/11/05 - سوگنامه اى براى عقلانیت ابزارى
نویسنده:مسعود یزدی
2011/09/02 - درباره فرهنگ و هویت نمادین
نویسنده:م.ملک
2011/08/26 - سبک های سینمایی در دوره فیلم صامت
نویسنده:احمد ضابطی جهرمی
2011/07/26 - کشور نابینایان
نویسنده:اچ.جی.ولز(H.G.WELLs) مترجم: محمدعلی خداپناه
2011/07/03 - این ترانه بوی نان نمی دهد : سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت دوم
نویسنده:مهدی ملک
2011/06/24 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت اول
نویسنده:م . ملک
2011/05/30 - ظهور چنگيزخان
نویسنده:علی غفوری
2011/05/28 - مدرنیسم و ضرورت های تاریخی
نویسنده:م . ملک
2011/05/22 - ایدئولوژی سیاسی و هویت اجتماعی در ایران
نویسنده:حسین بشیریه
2011/05/15
عقل یا دین : مساله این است ! - قسمت سوم و پایانی
پس از سیری بسیار فشرده در فراز و فرودهای عقلانیت در تاریخ این بار هدف رسیدن به این نکته است که اصولا گزاره ای به نام " عقل یا دین " ماهیتا نمی تواند درست باشد. " ژان فرانسوا لیوتار" آنجا که روایت های کلان و خورده روایت ها می گوید بیان می دارد که بسیاری از روایت های دینی روایت های جادویی هستند. یعنی خاصیت آنها در این است که به راحتی و با روش های منطقی یا عقلی قابل رد کردن نیستند. قرن های طولانی متفکران ، مذهبیون و بسیاری دیگر از عقل یا دین سخن گفته اند و همواره این دو را رقیب و رو در روی هم قرار داده اند ، به قسمی که اگر کسی به زمامداری عقل معتقد است در برابر مذهبی قرار می گیرد که با ایمان می خواهد بندگانش دربست بپذیرند و در مقابل مذهبیون نیز به افراد عقل گرا به عنوان گمراه می نگرند که صد البته به دلایل بسیار - که موضوع یک مقاله دیگر است - در تاریخ ایران به علت عرفان زدگی های چندین و چند قرن سابقه بسیاری داشته است. رابطه عقل با دین از نوع رقابتی نیست بلکه شبیه رابطه ای است که دستگاه گوارش با غذا دارد.به عنوان مثال فرض کنید که اگر پیامبران آیات و کتاب خود را برای عده ای جماعت دیوانه یا مجنون می خواندند آیا انتظاری داشتند که آن جماعت به کتاب آن ها و گفته هایشان مبنی بر اینکه انسان به تنهایی نمی تواند راه سعادت را طی کند و رستگار شود ، ایمان بیاورند ؟! آیا اصلا از آدمی که عقل ندارد حرجی است ؟! پس حتی قضیه پذیرفتن صدق نبی نیز محتاج عقل است و یا به عبارت فلسفی عقلانیت شرط پیشینی پذیرش هر دین و مذهبی است. ثانیا همین گفتار که انسان به تنهایی و با تیکه به عقل و خرد خود قادر به رستگار شدن نیست و دلایلی که برای اثبات این ناتوانی می آوردند از جمله این که عقل بشری چون احاطه به کل ندارد (مثال ماهی و جهان بیرون رودخانه) پس قادر به شناخت و پیشبرد مسیر رستگاری نیست و محتاج به کتب آسمانی است ، خود یک استدلال عقلی است. یک گزاره منطقی است که دارای مبتدا و تالی است . بنابر این رد کردن عقل با عقل یک پارادوکس کلاسیک است.
دین در بهترین حالت ممکن خود ، دستوراتی برای تطهیر درون انسانی ، است و کسی که آن را می پذیرد ملزم به اجرای دستورات آن است و نمی تواند هر جا که خود اراده کرد آن را به سلیقه و خواست خود تغییر دهد. به همین دلیل نیز نه می توان دین را با استدلال های عقلی رد کرد و نه از سویی می توان آن را با استدلال های عقلانی توجیه کرد. جنبه دوم یعنی برای دین مبنای عقلانی یافتن در بسیاری حالات جنبه مضحکی می یابد مانند اینکه ، نماز خود یک ورزش است ! و یا اینکه به سمت قبله گوسفند را ذبح کردن باعث خروج خون های آلوده از جسم دام می شود.
همان گونه که گفته شد عقل ابزار و یگانه ابزار شناخت است اما دین به همراه طبیعت ، علم ، شهود و... می توانند منابعی مختلف برای هستی شناسی باشند. این خرد است که می تواند در هر کدام از این منابع به عنوان ابزار محک عمل کند و همان طور که گفتیم شرط پیشینی هر نوع شناخت از هر منبعی است. به دلایلی یک فرد ممکن است با انتخاب منبع دینی یا انتخاب منبع تجربی - طبیعی به عنوان منبع شناخت گیتی و هستی انسانی راه رستگاری خود را انتخاب کند اما یقینا نیازمند عقلانیتی است که خود بالذات نمی تواند منبع شناخت باشد. پس عقل یا دین ؟ پرسشی نادرست می باشد چرا که دین نیز به واسطه وجود عقل معنا و مصداق می یابد.
پی نوشت :
متفکران قرن بیستم پس از کابوس جنگ جهانی دوم و انتقاداتی که از عقلانیت خودبنیان به عنوان چارچوب هستی شناسانه شد میان دو جنبه متفاوت از عقلانیت خط کشی کردند. آن ها خرد را به دو قسم " خرد ابزاری " و " خرد انتقادی " تقسیم کردند. " خرد ابزاری " آن جنبه از عقلانیت است که در آن عقل بشری به یاری علم سعی در به خدمت گرفتن طبیعت و استفاده از نیروهای مستتر در آن می گیرد و با مهار نیروهای طبیعی مثل آب و باد و جنگل و...از آنها ابزارهایی برای رفاه زندگی می سازد. عمده انتقادات فلاسفه مکتب فرانکفورت به این جنبه از عقلانیت بر می گردد و آنها معتقد بودند که این استفاده ابزاری و این نوع نگاه ابژکتیو به طبیعت که همراه با سلطه بوده است نهایتا به سلطه بر طبیعت ثانوی یا همان جامعه بشری و فاشیسم رسید اما در نگاهی منصفانه تر مدرنیزاسیون را نیز در پی داشت. اما جنبه دگر عقلانیت " خرد انتقادی " آن جنبه ای است که فارغ از هر ایدئولوژی به عنوان ابزار شناخت در اسطوره ها و خرافات و آئین ها و مذهب کند و کاو نموده و آنچه را از آنها که با سعادت و زندگی بشر منافات نداشته حفظ و آنچه را که ذلت و خواری را برای بشر به ارمغان می آورد برای نسل های بعدی سعی می کند از بین برد. خرد انتقادی که دستاورد آن " مدرنیته " است شاید بزرگترین دستاورد بشری در طول تاریخ باشد.
