آخرین مطالب



عقل یا دین : مساله این است ! - قسمت دوم

برچسب ها : , , , ,

ظهور رایش سوم نه با کودتا یا با انقلاب که با عقلانی ترین دستاورد مدرنیته یعنی با انتخابات دموکراتیک و با حداکثر آرا در سال 1933 اتفاق افتاد. اینکه چه عواملی باعث به قدرت رسیدن حزب نازی شد ، موضوع بحث نیست اما این مساله که نازیسم در آلمان الگویی بر مبنای عقلانیت تام (پوزیتیویستی) را پیش گرفت شاید بزرگترین زنگ خطر برای متفکران و فلاسفه ای بود که از عقلانیت گرایی تام دفاع می کردند. نازی ها بر مبنای این مساله بیولوژیکی داروینی که یک نسل عالی از ترکیب نسل های خوب پیشین به وجود می آید افراد از کارافتاده ، معلول ، پیر و بیمار را از گردونه جامعه خارج کردند و سپس کار به تصفیه نژادی یهودی ها رسید که از دید نازی ها قوم پست به حساب می آمدند. می بینید که روش به کار گرفته شده واجد بار عقلانی (هر چند غیر اخلاقی) است و یا اینکه برای پیشرفت علم پزشکی داروهای جدید را به جای موش ها بر روی بدن انسان های علیل یا یهودیان امتحان می کردند. به تعبیر " میشل فوکو " کار به جایی رسید که دیگر در نیمه اول قرن بیستم دیگر دلیلی برای اینکه انسانی در راه هدف خود ، دیگری را نکشد ، در دست نبود و این قهقهه پیروزمندانه " ماکیاولی " بود که چند قرن بیان کرده بود " هدف وسیله را توجیه می کند " . جنگ جهانی دوم نمونه تمام عیار عقلانیتی تمام عیار بود که به حماقتی محض بدل شده بود. بیش از 25 میلیون نفر کشته ، ویرانی در اکثر خاک کشورهای اروپایی و هم چنین پرتاب بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی. آیا این بود وعده " کانت " مبنی بر این که عقلانیت موجب رستگاری بشر خواهد شد ؟!
با پایان جنگ اولین ندای منتقد و  معترض به پادشاهی عقل خود بنیان توسط متفکرین مکتب فرانکفورت - که در زمان جنگ به امریکا گریخته بودند - برخاست. " تئودور آدورنو " ، " ماکس هورکهایمر " و بعدها " هربرت مارکوزه " و " اریک فروم " و.. . کتاب " دیالکتیک روشنگری " ادورنو و هورکهایمر در اواخر دهه 1940 مجموعه این اعتراض ها بود. ان ها با هوشمندی از زمان پارینه سنگی تا عصر حاضر به ریشه های سلطه پرداخته و ریشه های سلطه انسان بر انسان ها (جامعه) را در نوع رابطه سلطه گرایانه انسان در استفاده ابزاری از طبیعت دانستند. آن ها بیان کردند که عقل که روزگاری اسطوره ها را به علت خاستگاه اسطوره ای و بی چون و چرایی آن مردود دانسته بود خود به یک اسطوره تبدیل شده است. نکته جالب این نظریات که در عنوان کتاب هم نهفته است این که آن ها اگر چه دستاوردهای روشنگری و مدرنیته را مورد نقد قرار دادند اما از سویی دیگر نیز این باعث این نشد که از آن سوی بام عقلانیت ستیزی و عرفان (و همین نکته وجه تمایز تفکرات آن ها با ادبیات سانتی مانتال هایدگر و دیگران است ) سقوط کنند.


در همین دهه است که از گوشه دیگر اروپا ، " ژان پل سارتر" با جمع آوری آرای متفکران پیشینی مثل " کی یر کگارد " ، " مارسل " ، " هایدگر" و.. و ترکیب آن ها با ادبیات و خطابه های آتشین و ژست های روشنفکرانه " اگزیستانسیالیسم " را معرفی می کند. آرای او وقتی با ادبیات او (تهوع ، دستهای آلوده ، مردگان بی کفن و دفن و..) و هم چنین شاهکارهای ادبی نویسنده ای مثل " آلبر کامو " همراه شد به شکل وسیعی تمام اروپا ، امریکا و حتی آسیا را تحت تاثیر قرار داد. اگزیستانسیالیسم از ریشه " existence" به معنای تقدم ماهیت بر وجود می باشد. سارتر معتقد بود که انسان در لحظه خلق مثل یک لوح خالی و بدون در نظر گرفته هیچ ماهیتی آسمانی یا زمینی (مثلا کتاب مقدس انجیل یا قرآن ) آفریده شده است و این خود تنها و سرگشته اوست که باید مثل " انتوان رونتکن " - قهرمان رمان تهوع - ماهیت خلق وجود خود را دریابد. وجود از ابتدا پوچ است و این انسان است که باید با رفتار و اعمال خود این لوح خالی و پوچی را به معنا تغییر دهد. همین جاست که سارتر از هنر متعهد در برابر هنر بورژوا دفاع می کند و آن را ماهیت هنرمند می داند.دهه 1950 دهه سارتر و اگزیستانسیالیست هاست. تنهایی ، سرگشتگی ، آزادی به انتخاب و مسئولیت واژگان طلایی فلسفه و ادبیات این دهه هستند . جالب اینکه بسیاری از متفکرین مذهبی هم به این نظریه روی خوش نشان می دهند (از جمله علی شریعتی در ایران ). اما آنجایی که سارتر اعلام می کند که پروردگار و کتب آسمانی اش نمی تواند برای هر انسانی چراغ راهنما باشد آن ها موضع گرفته و اگزیستانسیالیسم را موجب فساد ، رواج الکلیسم و مواد مخدر می دانند. در این دهه و دهه بعد یعنی 1960 اکثر دنیا در تب ایدئولوژی ها می سوزند. از " کمونیسم دولتی شوروی " ، " مائوئیسم در چین " تا جنبش های " پان عربیسم " و گروه هایی که تحت عنوان " هاینم " بر پایه اندیشه های انارشیستی در اروپا شکل می گیرند.
در دهه 1960 و پس از جنبش های دانشجویی امریکا و فرانسه آرام آرام تفکرات تازه ای بر مبنای نقد ریشه ای " مدرنیته " و " مدرنیسم " در دنیا شکل می گیرد. این تفکرات که ابتدا در معماری و توسط " جنکینز " شروع شده است در ابتدای دهه 1970 با انتشار کتاب " وضعیت پست مدرن " توسط متفکر فرانسوی " ژان فرانسوا لیوتار" به صورت مکتب نظری در می آید. " پسامدرنیته " انتقادات فراوانی را بر " مدرنیته " وارد می سازد از جمله این که بر خلاف نظر مدرنیسم که همه چیز در کارکرد (وجه عقلانی قضیه ) باید خلاصه شود ، پسامدرنیته امکان وجود معنا در دل بی خردی را نیز می پذیرد. به عنوان مثال " جنکینز " با مطالع معماری دوره مدرنیسم و شکل خانه ها که در آن همه چیز بر مبنای سودمند و کارکرد داشتن آن طراحی و ساخت می شود معتقد است معمار پست مدرن می باید از مالک خانه سوال کند که او چگونه خانه ای می خواهد ؟ به عنوان مثال بسیاری از مسائل مربوط به تزئینات صرف که در معماری مدرنیسم سودمندی به حساب نمی آمد در معماری پست مدرنیته از اجزای ضروری به شمار می رود. در حوزه فلسفه و انسان شناسی هم " لیوتار " رساله جالبی در مورد ، گفتار مذهبی و دینی دارد ". لیوتار پس از برشمردن ایرادهای بزرگ مدرنیته در ساختن " روایت های کلان " - meta narrative- مثل حقیقت جویی ، مارکسیسم و..عصر حاضر را عصر " خرده روایت ها " می داند. لیوتار در قسمتی از مباحثش گفتار دینی را گفتاری " جادویی " - Magical Narrative- می داند. گفتار جادویی گفتاری است که آنقدر مهر زمان روی آن خورده است که حالت تغیرناپذیر و لایزال پیدا کرده است و دیگر آن را با دلایل منطقی و عقلی نمی توان تایید یا رد کرد. هم زمان یا کمی بعد از لیوتار متفکر پست مدرن دیگر فرانسوی " ژاک دریدا " بحث " شالوده شکنی - deconstruction- را طرح می کند که در آن می توان از متون مذهبی تفسیری دیگر داشت. دریدا با مثال های فراوان نشان می دهد که بسیاری از واژه ها و معنا و کارکرد آن ها در طول زمان تغییر کرده است و چه بسا بتوان با نگاه از زاویه ای دیگر معنای دیگر و یا حتی مخالفی را در متن تاریخی یافت. یکی دیگر از ایرادات پسامدرنیته به مدرنیته این است که مدرنیته " مفاهیم عام و کلی " را مطرح می کند. مفاهیمی مثل " حقوق بشر " یا " دموکراسی " و آن را برای تمام دنیا نسخه پیچی می کند (در این باره نگاه کنید به فیلم های " داگ ویل " و " مندرلی " هردو اثر لارس فون تری یر). پست مدرنیته یا خرد خرد کردن روایت های کلان و جزئی سازی امور کلی اگر چه به امور شخصی ، منطقه ای ، قومی یا ملیتی هویت می دهد اما با پیوند دادن و چسباندن این تکه ها با مخرج مشترک " بازار " و " تبلیغات "  و...عملا نتیجه معکوس می گیرد.از سوی دیگر گریز از نظریه پردازی (مخالفت با کلان روایت ) در عمل به کم رنگ شدن بار نظری مباحث و عقیم شدن امر نظری می شود. مثال اینکه " این نظر شماست ، هر کس نظری دارد " جدا از این که بار دموکراتیک دارد از سویی دیگر مبین وجود نوعی عقیم شدگی گفتمانی هم است .انگار نظریات قرار نیست که هیچ کارکردی داشته باشند و مثل مولکول های هوا پس از خروج از دهان جذب دیگر مولکول ها شده و خنثی می شوند. برجسته ساختن افراطی این خرده ها (مثلا یک قوم یا یک آیین ) عملا چیزی است که ما امروزه به عنوان شکل گیری بنیادگرایی اسلامی - طالبانی و القاعده ای در دنیا می بینیم 

نویسنده : م . ملک

Web Analytics