آخرین مطالب
- درباره مفهوم «کتاب»: تاملات كتابي
نویسنده:تئودور آدورنو ترجمه: مراد فرهادپور
2012/05/06 - از کجا می آییم، چه هستیم، به کجا می رویم؟
نویسنده:پل گوگن ترجمه: علی اکبر رحمانی آملی
2012/04/05 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت چهارم
نویسنده:م.ملک
2012/03/30 - ترکیدن!!! (نقد فیلم شکم چرانی بزرگ ـ مارکو فره ری)
نویسنده:رامین اعلایی
2012/03/27 - پايان ۷۰۰ سال قدرت اعراب مسلمان
نویسنده:علی غفوری
2012/03/21 - همه حیوانات برابرند
نویسنده:پیتر سینگر ترجمه: بهنام خداپناه
2012/03/10 - این ترانه بوی نان نمی دهد: سرگذشت ترانه معترض در ایران - قسمت سوم
نویسنده:م.ملک
2012/03/08 - صمد [بهرنگی] و افسانه عوام
نویسنده:جلال آل احمد
2012/03/07 - سینما و ترور : نوشتاری درباره فیلم پنهان از میشائیل هانکه
نویسنده: تی جفرسون کلاین ترجمه: مهدی ملک
2011/11/05 - سوگنامه اى براى عقلانیت ابزارى
نویسنده:مسعود یزدی
2011/09/02
به دنبال مقدمه ای برای آغاز بخش هنری سایت و معرفی یکی از پر هیاهوترین جنبش های قرن بیستم «اکسپرسیونیسم انتزاعی»، با طرح این سوال که چرا جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی خیلی زود به عنوان نماد قدرت و خلاقیت سرمایه داری امریکا و نیز مصداق آزادی بیان تفسیر شد؟ به بررسی دقیقتر این جنبش و خاستگاه اجتماعی سیاسی آن روز، خواهیمپرداخت.
برای طرح پاسخی مناسب ناچاریم کمی به گذشته بازگردیم و نقبی به بستر تاریخی آن دوران بزنیم.
اختلاط هنر و سیاست بیش از هر زمان دیگر در سال های پس از جنگ جهانی دوم مشهود بود، در اروپا قحطی و ویرانی، پیگرد مخالفان و اوضاع نابسامان فضایی را برای توجه به سمت هنر بر نمی تابید، در آن هنگام آلمان به دو بخش تقسیم شدهبود.
فرانسه و ایتالیا به دنبال تجربه های تلخ سال های اشغال(لندن هزاران بار بمباران شد) با اقتصادی ویران مواجه بودند ولی در این میان امریکا فاتح و پیروزجنگ با اقتصاد و سرزمینی دست نخورده رهبر پروژه های عظیم بازسازی اروپا شد.
در این فضای خستهی پس از جنگ هنرمندانی که عرصه را در اروپا به خود تنگ می دیدند آرام آرام روانهی آمریکا شدند، از آن پس نیویورک به پایتخت جدید هنر تبدیل شد و عملاً به سلطه ی پاریس بر جنبش هنر مدرن پایان داد.
بیان هنری در آن روز به دلیل فضای روشنفکرانه ی اروپا در سالهای بین دوجنگ بیشتر ماهیت چپ گرایانهی متا ثر از سوسیالیسم داشت که در واقع حمایت محض از هنر رئالیستی بود و هنر آبستره را به این دلیل که نمی توانست دردهای تودهی مردم را بیان کند سود جویانه و بورژوازی میپنداشت و آن را مطرود میکرد.
اما در امریکا اندیشههای چپ فرصت بیشتری برای فاصله گرفتن از کمونیسم محض و سیاستهای احزاب کمونیستی اروپایی و اتحاد جماهیر شوروی پیدا کردند و توانستند دیدگاههای هنری و زیبایی شناختی آزادتری را دنبال کنند.
این فرصتها تا حد زیادی تحت تاثیر افکار لئونتروتسکی بود که در میان هنرمندان و روشنفکران امریکایی بسیار محبوب بود، البته ظهور و گسترش تروتسکیم در جهان غرب، خصوصاً آمریکا ناشی از افول اعتبار جماهیر شوروی، سیاست مستبدانهی داخلی ، فشار بر مخالفان در بلوک شرق و رویگردانی نیروهای چپ در غرب بود.
تروتسکیم با هرگونه سانسور و عوامل کنترل کننده از جمله رئالسیم سوسیالیستی مخالفت می کرد و اعتقاد داشت این گونه برخوردها با هنر باعث انحطاط آن خواهدشد.
در واقع تروتسکیم به دنبال تحقق افکار سوسیالیستی نبود، بلکه بیان یا به عبارتی بهتر انقلابی بود با ماهیت روشنفکری، و هدفی برای رسیدن به جامعهی جهانی پرولتاریایی نداشت.
بنابر این به جای مبارزات طبقهی کارگر، توسعهی آگاهی و روشنفکری را بهترین راه برای رسیدن به اهداف سوسیالیسم می دانست، بنابراین در ذات خود آوانگارد (پیشرو) بود و همین آوانگاردیسم بودن آن باعث توجه بسیاری از هنرمندان و روشنفکران به آن شده بود بنابراین مفهوم جدیدی از چپ رقم خورد به نام چپ جدید یا آمریکایی که بسیاری از هنرمندان اروپا و آمریکا حداقل در مقطعی تحت تاثیر این اندیشه بودند.
در امریکا جمعی از مطرح ترین هنرمندان جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی همانند "مارک روتکو" ، "بارنت نیومن" و "جکسون پولاک" و... با این جریان پیوند قوی داشتند اما دو هنرمند غیر آمریکایی به نام "آندره برتون" نویسندهی فرانسوی و "دیهگوریورا" نقاش انقلابی و چیره دست مکزیکی در کنار تروتسکی در سال 1938 مانیفست (بیانیه)هنر مستقل انقلابی را که توسط برتون و تروتسکی نوشته و "ریورا" و "برتون" آن را امضا کردند و در مجلهی پارتیزان به چاپ رسانندند که در واقع هدفش استقلال هنر برای انقلاب و انقلاب برای آزادی هنر بود.
به این ترتیب محوریت هنر انقلابی چپ گرا در آمریکا دهه ی 1940 بر محور مثلثیِ "تروتسکی"، "ریورا" و "برتون" شکل گرفت که اتفاقاً هر سه غیر آمریکایی بودند، آنها حامیِ هنری بودند که در محتوایی انقلابی و ساختاری رئالیستی شکل گرفته بودند.
اما شروع ماجرا اینجا بود که این امر در میان اکثر هنرمندان نیویورکی چندان طرفدار نداشت آنها به استقلال سیاسی و فکری هنرمند، و نیز مکاشفهی درونی در هنر، بیشتر از تعهد انقلابی پایبند بودند.
در واقع امری پیشرو و مدرن که تبلور آن را بعدها در اکسپرسیونیسم انتزاعی یافتند.
