«تغییر وتجزیه عقیده ای که از پیش شکل گرفته باشد از شکستن اتم دشوارتر است.» انیشتن
«دانایان اندیشه های جدیدی کشف می کنند نادان ها آنها را ممنوع می کنند.» هاینه
«آدمی نباید آینده را پیش بینی کند باید آن را بسازد» سنت دو اگزوپری
پس اگر بر ما نیست که آینده را بنا کنیم، و پاسخ های سرمدی پایه گذاریم، آنچه باید اکنون به ثمر رسانیم بسیار یقین است. منظورم نقد بی محابای هر چیز مستقر است. نه فقط بی محابا به معنای ترس نداشتن از بر آمدهای خود، بلکه حتا از ستیز با هر قدرتی که در برابر آید. کارل مارکس
قرن بیست و یکم با خود سطح دیگری از جنایت را آورد که اگر چه در فیلم های قبلی اشاره هایی به آن شده بود اما خود هرگز به عنوان یک استعاره در سینما مطرح نبود. ظهور پایدار یا آنچه ما از آن به عنوان شیوه تروریسم نام می بریم که با پیشرفت های شبکه مجازی اینترنت همراه شد و با خود این آگاهی را ارتقاء داد که چگونه خود شبکه ارتباطی می تواند به عنوان یک ابزار ترور به کار برده شود . با به کار بردن ایده ویدئو و فیلم به عنوان شکلی از تروریسم به نظر می آید هانکه به دنبال مطرح کردن دوباره پرسش دیگری است " سینما چیست ؟" پاسخ : " سینما شکلی از ترور است " ( نه همانند جمعه 13 سپتامبر که به وسیله تصاویر فرومایه ای القاء می شود ، بلکه ترور غیرقابل تشخیصی که توسط خود آپاراتوس سینمائی انجام می شود) که به نظر می رسد پدیده خاص قرن بیست و یکم است.
مکتب فرانکفورت از مهمترین دستگاه هاى فلسفى قرن بیستم است که جمعى از منتقدان مدرنیته را در خود جاى داده است. به حکم این رویکرد نقادانه، آن مکتب را به نام «نظریه انتقادى» نیز شناخته اند. پیرامون آن مکتب و این نظریه آثار و کتب فراوانى به رشته تحریر درآمده است که هر یک مى کوشند در زوایاى فکرى آن کندوکاو کنند. مقاله اى که از پى مى آید با الهام از یکى از این آثار تهیه شده است. کتاب The Handbook of Critical Theory که توسط دیوید راسموسن گردآورى شده است مجموعه اى متشکل از هفده مقاله است که به قلم اندیشمندان شاخصى چون مارتین جى، الساندرو فرارا ، جیمز باومن، شیلا بن حبیب، جیمز سوئیندال و.. نوشته شده است. مشخصات کتابشناختى این اثر رادر پایان مقاله حاضر ببینید.
از روم باستان تا قرون وسطی همواره نوعی اینهمانی میان وجود فیزیکی فرد و جایگاه نمادین او در جامعه وجود داشت. این جایگاه نمادین یا دیگنیتاس (Dignitas) چیزی شبیه یک پست اداری یا رتبه ای حکومتی مثل فرمانده جنگ یا کشیش بود و از آن جائی که در این دوران انتخاب شغل یا حرفه فرد - حتی پیش از به دنیا آمدن فرد - تا حد بسیار زیادی معلوم بود اغلب این جایگاه نمادین در جامعه تغییر ناپذیر بود. به بیانی دیگر یک کفاش زاده را امکان یک فرمانده جنگی شدن یا احراز پستی حکومتی در تصور نبود. دهقان ، صنعتگر و شوالیه به نقش خود در نظام اجتماعی زنجیر بودند.
اما واژهء سبک اصلا عربی است و به معنی گداختن و ذوب فلزاتی چون طلا و نقره و اسلوب قالبگیری فلز مذاب است. در تاریخ ادبیات فارسی و نقد ادبی ایران، ایرانیان از دیرباز به مقولهء سبک توجه خاصی داشتند. اما واژهء سبک را به کار نمیبرده اند،بلکه به جای آن از واژه هایی چون طرز، طریقه، شیوه و سیاق استفاده می کرده اند.(کلمهء سبک برای نخستین بار در نقد ادبی در ایران در مقدمهء کتاب مجمع الفصحای 2رضا قلی خان هدایت به کار رفته است).
کشور نابینایان
درسیصد مایلی یابیشتر ازیکی از ایالات اکوادور بنام چیمبرازو ، و یکصد مایلی ایالت کوتوپاکسی و در میان وحشی ترین علفزارهای آندز در اکوادر ، آنجا که دامنه شگفت انگیز کوه، جدا از دنیای انسانهاست ، کشور نابینایان قرار دارد . در گذشته ، در آن سالهای دور ، آن دره آنقدر وسیع و روح نواز بود و به دنیای خارج ارتباط داشت ، که انسان می توانست از تنگه های وحشت ناک یخی در بالای گذرگاه آندزعبور کند ، و به علفزارهای جلگه ای آنجا برسد . به خاطر همین زیبایی است که انسان به این محل وارد می شود .
در سال های دهه 1340 همزمان با رشد روز افزون تمایلات چپ گرایانه در ایران که وامدار مبارزات چریکی ملهم از سوسیالیسم در بسیاری از نقاط جهان بود ، ترانه های چریکی بسیاری نیز در ایران به شکل مخفیانه ضبط می شود. ویژگی این نوع ترانه ها در اشعار حماسی و صداهای اغلب به شکل همخوانی بود که به صورتی مخفیانه ضبط و منتشر می شد. شاید این سخن خسرو گلسرخی که " چریک های نوار غزه با خواندن شعری از محمود درویش بهتر می جنگند " کاملا گویای ماهیت این ترانه ها باشد.